جملات زیبا از متن کتاب چمروش | طاقچه
تصویر جلد کتاب چمروش

کتاب چمروش

خلبان شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

۴.۷(از ۱۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
شهلا پناهی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یکی از دوستان تعبیر قشنگی داشت و می‌گفت: «شهدا همه‌جا زرنگ هستند، همه‌چیز را مدیریت می‌کنند، خوب نگاه کنیم، می‌بینیم بچه‌ها قصه کربلا را از شام شروع کردند، برای اینکه بعد از شهادت کاروان اسارتی راه نیفته»
Fatemeh Moez
۷
چند روز قبل از شروع پیاده‌روی کمال گفت: «بچه‌ها به انگشتای پاتون حنا بذارید، اینجوری پاها مثل سری قبل تاول نمی‌زنه».
Fatemeh Moez
۵
کمال به‌خاطر درجه و موقعیتی که داشت، می‌توانست اصلاً به منطقه درگیری وارد نشود، اما همیشه می‌گفت: «من نگاه نمی‌کنم که چه چیزی در شأن منه؟ من نگاه می‌کنم که چه کاری روی زمین مونده و باید انجام بشه، همون کار رو انجام میدم». همین اخلاق باعث شده بود که وارد درگیری شود و به عنوان سوغات با خودش چند ترکش ریز بیاورد.
Fatemeh Moez
۵
پیامک از یک خط عراقی بود؛ «السلام علیک یا ابا عبدالله، کمال شیرخانی کربلایی شد».
Fatemeh Moez
۵
اولین پهپاد بعد از ساعت‌ها کار علمی و عملی به اسم «چمروش» متولد شد.
Fatemeh Moez
۴
ننه هاجر وارد اتاق شد. همین‌طور که با من و مادرم سلام و احوال‌پرسی می‌کرد. بین حرف‌ها یش گفت: «قدم بچه‌ات ان‌شاءالله به خیر باشه. یک پسر زبروزرنگ که دشت و کوه را زیر قدم‌هاش بذاره به دنیا میاری».
Fatemeh Moez
۲
این یک اصل نظامی بوده و هست که: «نیروی مخصوص هر منطقه‌ای که عمل می‌کند، بعد از پایان کار هیچ رد و نشانی نباید باقی بماند». کمال به این چک کردن خیلی حساس بود، همیشه می‌گفت: «قبل از ترک محل، یک نگاه آخر بندازید». بین بچه‌ها این نگاه آخر معروف به «نگاه کمالی» شد.
Fatemeh Moez
۲
اواسط جلسه شنیدم کمال گفت: «ساعدک الله» مهمان ها خواستند جلسه را ترک کنند که من برای ادامه کار از آنها دعوت کردم. وقتی با کمال تنها شدم گفتم: «شما وسط حرف‌هات میگی "ساعدک الله"»! کمال نگاهی به من کرد و گفت: «خب، آره». با خنده گفتم: «آقا جان، این کلمه برای ما معنی خسته نباشی داره، برای اینها میشه خدانگهدار و آخر کارهاشون برای خداحافظی استفاده میکنن. شما وسط کار میگی خدانگهدار، اینها هم بلند میشن، میرن دیگه». کمال خیلی خندید و گفت: «پس اینجوریه. بریم سید جان به سرویس برسیم. ساعدک الله»
Fatemeh Moez
۲
توکل که باشد، همه‌چیز دست به دست هم می‌دهد تا اتفاق‌های خوبی بیفتد.
Fatemeh Moez
۲
یک مرتبه که مهمان داشتیم کمال با خودش عسل آورد. تبلیغ کمال و طعم خوب عسل نظر مسئول گروه را که خیلی به زبان فارسی آشنا نبود، جلب کرده بود که با زبان نیمه عربی نیمه فارسی به کمال می‌گفت: «کمال عسل». کم‌کم بین بچه‌ها این اسم جای خودش را باز کرد و گاهی به شوخی کمال عسل صداش می‌کردیم.
Fatemeh Moez
۲
یک گرم زیاد شدن وزن پرنده، روی تمام سیستم پرواز تأثیر داشت.
Fatemeh Moez
۲
چند روز پیش سر یک موضوع کاری کوچک بین کمال و سید نقی در حد یکی دو کلام، یک اختلاف نظر و بحثی پیش آمده بود و سید نقی اصرار داشت که کمال مقصر است. همان روز کمال دست سید نقی را در دستش گرفت و صورتش را بوسید، با لبخند نگاهی به سید نقی کرد و گفت: «واقعاً من مقصرم؟» -بله. -پس بیا یه ماچ دیگه‌ات بکنم! این کارش باعث خنده همه بچه‌ها شد و خدا را شکر مشکل بینشان حل شد.
Fatemeh Moez
۲
کار قشنگ کمال این بود که به خاطر حساسیتی که روی بیت‌المال داشت، می‌گفت: «جعبه فشنگ‌ها و پوکه‌ها به دلیل آلیاژی که دارند، بازیافتی هستند». به محض اینکه کار تمام می‌شد، با کمک بچه‌ها می‌رفت و این جعبه‌های خالی مهمات و پوکه‌ها را جمع می‌کرد. ا
محمد
۱
چترهای اتوماتیک به لحاظ شکل فیزیکی گرد هستند. با پرش از بالگرد یا هواپیما به‌صورت اتوماتیک بعد از هفده متر باز می‌شوند و نیازی به کشیدن قلاب رهایی نیست.
Fatemeh Moez
۱
باورت میشه یه لحظه بغض کردم که ای وای اینجا مردم و شهید نشدم.
Fatemeh Moez
۱