در تاریکی شب، هیچی دیده نمیشد فقط یکی فریاد میزد: «به صف شین! عجله کنین! عراقیها حمله کردن.» تا یک عده به صف شدند، ناگهان کس دیگری داد زد: «ما فقط به دستور برادر صالحی حرکت میکنیم.» با این حرف، دست و پای همه شُل شد. معلوم شد افراد نفوذی ستون پنجم که فهمیده بودند نیروهای تازهنفس از راه رسیدهاند، یکی از انبارهای مهمات پادگان را منفجر کردهاند تا به بهانهٔ حملهٔ عراقیها، بچهها را به محوطه بکشانند و آنها را ببندند به رگبار. بعد از مدتی هم شنیدیم چند نفر از منافقین و ستون پنجم را در همان منطقه دستگیر کردهاند.