آقای امینی از اقوام آیتالله خمینی بود و در سالهای قبل از انقلاب، آقای آیتالله خمینی هر وقت به تهران میآمد منزل آقای امینی بود؛ اگر مریض بود امینی او را نزد دکتر سیاوش شقاقی در همسایگی خانهاش که با او دوست بود میبرد. آقای امینی تعریف میکرد: روزی با آقای آیتالله خمینی در خانه نشسته بودیم و صبحانه میخوردیم که تلفن زنگ زد. آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی بود که از قم تلفن میکرد؛ بعد از صحبتهایی که با او کردم، به ایشان گفتم حاج آقا خمینی هم اینجا تشریف دارند؛ آقای حائری گفتند گوشی را بدهید با هم صحبت کنیم؛ خواستم گوشی را به آقای حاج آقا خمینی بدهم، ایشان گوشی تلفن را نگرفتند، گفتند ببینید آقای حائری چه میگویند؛ گوشی دست من بود و من مطالب آقای حائری و آقای خمینی را به آنها میگفتم. حرفهای تلفنی که تمام شد و گوشی را زمین گذاشتم از آقای خمینی پرسیدم حاجآقا چرا خودتان نخواستید با تلفن صحبت کنید؟ فرمودند بیست روزی است تلفن ملی شده، و حرام است من به تلفن دست بزنم.