«مطمئنم بابات دوستت داره جان.»
سرش را تکان داد و گفت: «اوه، دوستم داره وقتی توی رقابتهای آکادمیک به همه گند میزنم، وقتی توی یه مناظره برنده میشم، وقتی توی بازی راگبی میبرم، وقتی کاپیتان مدرسه هستم، وقتی برنده میشم، برنده میشم، برنده میشم.» دندانهایش را به هم فشرد. «و وقتی میبازم ازم متنفر میشه. برای همین مدام باید ببرم، مدام باید توی دنیا بهترین باشم ژوزی. نمیخوام حقوق بخونم. حقوق خوندن دو بیلیون بار بدتر از شرایط امسال منه و قراره پنج سال طول بکشه.»