داشت. آنها دوباره با هم دیدار کردند و همگی ما در جشن و مراسم ازدواج آنها شرکت کردیم که اقدام مهم دیگری بود.
اکنون، هر وقت با ماری کلایر یا هریک از خواهران و برادران او هستم، آنها مرا مادر آمریکایی خود معرفی میکنند. از اینکه هریک از آنها را در زندگیام دارم، به خودم میبالم.
هنگامیکه ماریا کلایر به آمریکا پا گذاشت، بسیار محتاط و خوددار بود. اما من جرقهای را در درونش میدیدم که فقط منتظر بود به شعله تبدیل شود. این واقعاً یک سیر تکاملی بود. همیشه متمرکز و مصمم بود، اما دیدم که وقتی حمایت و تشویق میشود، با اعتمادبهنفس بیشتری رشد میکند. او نهتنها از فرصتها استفاده میکند، بلکه