اگر میدانستی چهطور در روح و جانم رخنه کردی... کاش میفهمیدی که بین همهٔ آدمهای دور و برم، تنها تو هستی که جاذبهٔ خاصی داری، اصلا انگار از زمانهای دور، از جایی که نمیدانم کجاست، میشناسمت. جایی که زمان و مکان در آن معنایی ندارد و فقط روح انسان مسلط بر هر چیزی است. انگار تو را از ازل میشناسم. انگار بچه که بودم هم در رویاهایم میدیدمت! در بازیهایم، در رویاهای عاشقانهام تو را میدیدم و میخواستم. در ذهن ناخودآگاهم همیشه بودهای.