پسرک مضطرب و نگران، کنار دَر چوبی رنگ و رو رفته دفتر مدرسه به دیوار راهرو تکیه داده بود و به صحبتهای ناظم، با آن صدای زیر مردانهاش، گوش میداد. ناظم در آنزمان تلاش میکرد تا پدر و مادر دانش آموز کتک خورده در دفتر را به نحوی آرام کند او میگفت: «لطفاً فریاد نکشید آقا، خانوم، از شماها بعیده، اینجا مدرسه است خواهش میکنم خونسردی خودتون را حفظ کنید. بفرمائید بنشینید با داد و بیداد که چیزی حل نمیشه» .