من خودم را بهخوبی میشناختم و میدانستم که اعتماد ازنظر خودم نهتنها هرگز پایدار و همیشگی نیست بلکه مثل جزرومد، دچار فراز و نشیب میشود. شاید هنگام خوشخلقی به عدهای اعتماد میکردم اما وقتی بداخلاق میشدم به هیچ کس اعتماد نمیکردم. جیمز تصور میکرد من تحت هیچ شرایطی به کسی اعتماد نمیکنم.