نگرانی در مواقعی بروز میکرد که برای چند نفر یک ظرف وجود داشت. دوستانش ماهیتابه را وسط سفره میگذاشتند. هیچکس موافق بشقاب کثیف کردن نبود. شاپور در ذهنش نیمروی نازک را به دقت خطکشی میکرد. قطرها در مرکز دایره به هم برخورد میکردند و سهم هر کس مشخص میشد؛ اما دیگران به مرزهای نامرئی بیتوجه بودند. شاپور نمیتوانست قاشق را وارد محدودهٔ ممنوع کند. اگر زردهٔ خالص وسوسهاش میکرد و قاشقش را به سمت آن هل میداد دیگر آب از سرش گذشته بود. دوستانش حق داشتند او را پرخور بدانند.