جملات زیبا از متن کتاب مردی که گورش گم شد | طاقچه
تصویر جلد کتاب مردی که گورش گم شد
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب مردی که گورش گم شد

مجموعه داستان

۳.۵(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حافظ خیاوی
انتشارات: 
نشر چشمه

۷۴,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۲۹,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

تا مادر زنده است، نگرانم می‌شود، ولی وقتی که مرد، پاک فراموش می‌شوم.
حوریا
۲
این‌جا راحت می‌شود گم و گور شد. بعضی وقت‌ها گور هم نمی‌شوی، فقط گم می‌شوی. گور هم نداری، راحتی. خلاصی.
حوریا
۰
پیراهن قرمز دگمه‌دار تنش بود. پیراهنش تنگ بود. یقه‌اش باز بود. لب‌هایش مثل آن دو گیلاس بود، مثل زبانش بود. آدم دلش می‌خواست ببوسد. کسی در حیاط نبود. صبح صبح بود. ننه هم نبود، صبح رفته بود جایی. خواستم همان‌جا ببوسم، گفتم چیزی نمی‌گوید که. به کسی هم نمی‌گوید، نه به پدرش می‌گوید و نه به مادر من. داد هم نمی‌زند، یا می‌خندد یا می‌زند توی گوشم. گفتم اگر خواست بزند توی گوشم، خوب بزند. آن همه کتک خوردم چی شد، یک سیلی هم روش، نمی‌میرم که. گفتم اگر هم زد، می‌ارزد. یک بوسه به یک سیلی می‌ارزد. به یک سیلی، یک لگد، چهارتا مشت و هزارتا مرگ می‌ارزد.
کاربر ۴۷۶۴۱۷۳
۰
کاش می‌شد غروب را نگاه کنم و به آن دختر فکر کنم. خیلی کیف دارد آدم وقتی دارد به دختر زیبایی فکر می‌کند، غروب هم باشد. افق را نگاه کنی که دارد زرد می‌شود، نارنجی می‌شود و قرمز می‌شود و چشم‌های سیاه، ابروها و پیشانی بلند دختری را به‌یاد آوری.
رسول شعبانی
۰