به گرمای آنجا راضی بود
و گفت:
ای فرشتهٔ خدا
درب جهنم را ببند
سردم میشود
گیسو
۶
ای کاش
مورچهای بیاید و
ترسهایمان را
زیر پاهایش له کند
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵
به گرمای آنجا راضی بود
و گفت:
ای فرشتهٔ خدا
درب جهنم را ببند
سردم میشود
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳
در بهار
با گل لالهای همصحبت شدم
و بعد فهمیدم او را قبلاً
در یک قالی دستباف دیدهام
این دنیا
آنقدر کوچک است
که هر لحظه امکان دارد
در یک مکان دورافتاده ما بههم برسیم
کافی است
مثل سایههایمان پریدهرنگ بشویم
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
عبور از تو
رد شدن از مرگ است
شکست میخورم از عشق
و به زندگی بازمیگردم