جملات زیبا از متن کتاب رقیه بنت الحسین علیهما السلام | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب رقیه بنت الحسین علیهما السلامsubscriptionAvailable

کتاب رقیه بنت الحسین علیهما السلام

پاسخی به تأملات و سؤالات (گفتگوی صمیمی با نجم ‌الدین طبسی)

۴.۴(از ۳۴ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
نجم‌الدین طبسی
categoryدسته‌بندی:
تاریخ اسلام

قیمت:

۲۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ستاره بود و به ديدار ماه عادت داشت سه ساله بود و به آغوش شاه عادت داشت ز صحن خشک لبش خنده رد نشد بی‌اشک شکسته بود و هميشه به آه عادت داشت
محمد هادی
۱۵
هر غمی داشت فقط نام پدر می‌آورد
f_altaha
۸
امروزه اين مرقد شريف در مرکز امويان ، يک محور و مرکزی برای اهل‌بيت عليهم‌السلام شده که مورد توجه ميليون‌ها مسلمان گشته و سبب هدايت جمع کثيری از دگرانديشان شده و يا لااقل سبب احترام و حرمت‌گزاری برای اين خاندان عظيم‌الشأن شده و اين مراقد متبرکه در آن ديار ، چنان برای وهابيان سنگين آمده که ميليون‌ها دلار برای تخريب و منفجر کردن آن جايزه تعيين کرده‌اند . آيا زمزمه انکار وجود ايشان و يا القاء شبهه در اذهان ، کمکی‌به اين جريان نيست ؟ و آيا برپا بودن اين بارگاه‌ها در مراکز امويان سبب رواج تشيع نيست ؟ و آيا القاء شبهه و تشکيک در آن ، کمک به گسترش تشيع است ؟
حسن
۵
اينکه دليلی بر بود فلانی نباشد ، دليل نيست که او واقعا نبوده است .
f_altaha
۵
در بحر الغرائب افزوده شده است : « از اين رو ، وقتی که سر بريده حسين عليه‌السلام را به خرابه شام ، نزد رقيه عليهاالسلام آوردند ، آن حضرت در بين گفتارش گفت : « بابا ! به وعده‌ات عمل کن و مرا همراه خود ببر" . امام حسين عليه‌السلام به وعده‌اش عمل کرد و رقيه‌اش را با خود برد » .
جستجوگر
۵
در روايت ديگر آمده که غساله رقيه عليهاالسلام از غسل دست کشيد و دست‌هايش را بر سرش زد و گريست . علت را پرسيدند . وی گفت : « مادر اين دختر کجا است تا به من بگويد چرا قسمت‌هايی از بدن اين دخترک سياه شده است ؟ » . گفتند : « اين سياهی‌ها اثر تازيانه‌های دشمنان است
جستجوگر
۴
ـ از کتاب سرور المؤمنين نقل شده است که حضرت رقيه عليهاالسلام هر بار ، هنگام نماز ، سجاده پدر را پهن می‌کرد و آن حضرت روی آن نماز می‌خواندند . ظهر عاشورا نيز ، طبق عادت ، ايشان سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار پدر نشست ؛ ولی پس از مدتی ، ناگهان ديد شمر وارد خيمه شد . رقيه عليهاالسلام به او گفت : « آيا پدرم را نديده‌ای ؟ » . شمر پس از آنکه آن کودک را در کنار سجاده چشم به راه پدر ديد ، به غلام خود گفت : « اين دختر را بزن ! » . غلام به اين دستور عمل نکرد . شمر خود پيش آمد و چنان سيلی به صورت آن بی‌بی زد که عرش خداوند به لرزه در آمد
جستجوگر
۳
عقلا بنا را بر اين می‌گذارند که متن کامل‌تر ، به اصلِ نقل نزديک‌تر است و متن ناقص جاافتادگی دارد .
f_altaha
۰