هنوز همان اضطراب را احساس میکنم. هنوز همان افکار در سرم هستند: «اول باید غذا بخورم»، «باید یه چرت بزنم»، «الان حس نوشتن ندارم»؛ اما حالا بهجای همهویتشدن با این افکار، آنها را تصدیق میکنم: «امروز برای نوشتن احساس اضطراب میکنم»، «این فکر در سرم است که باید اول غذا بخورم»، «این فکر در سرم است که باید اول چرت بزنم». بعد رو به ذهن متفکرم میکنم و فوراً به او میگویم: «خیلی عوضی هستی! من به هیچچیز لعنتیای نیاز ندارم، جز اینکه سر جایم بنشینم و نوشتن را شروع کنم.»
همهٔ ما ناخودآگاه درحال ساختن احساسات منفی و بهانهتراشی هستیم.