جملات زیبا از متن کتاب عقاید یک دلقک | طاقچه
تصویر جلد کتاب عقاید یک دلقک

کتاب عقاید یک دلقک

۳.۵(از ۴۰۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
هاینریش بل، سپاس ریوندی
انتشارات: 
نشر ماهی

قیمت:

۱۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
واضح است که در جامعهٔ بسته انتقاد هزینه دارد و فاش‌کردن برهنگی پادشاه گوینده را به دردسر می‌اندازد.
Hossein Shokhmgar
۵۰۲
می‌توانم به چیزی که درکش نمی‌کنم احترام بگذارم
-Dny.͜.
۴۰۰
«برای پنهان‌شدن یک حرفه‌ای، هیچ‌جا بهتر از گروه تازه‌کارها نیست.»
F.PO
۲۶۷
انگشت‌شمارند کسانی که آدم می‌تواند با فراغ بال در حضورشان گریه کند.
ᶜʳᶻ
۲۵۱
دیدن یا شنیدن اجباری چیزهایی که ربطی به من ندارند همیشه برایم عذاب‌آور است.
ᶜʳᶻ
۱۷۵
بزرگ‌ترین اشکال منتقدین این نیست که از همه‌چیز خرده می‌گیرند، بلکه مشکل این‌جاست که آن‌ها هیچ عیب وایرادی در خودشان نمی‌بینند و کلا هم فاقد حس طنز هستند.
Mehrnaz&Ati
۱۴۲
چشم خود شیطان هم به اندازهٔ چشم همسایه‌ها تیز نیست.
سينا
۱۳۵
سکوت سلاح خوبی است.
ᶜʳᶻ
۱۰۵
انگشت‌شمارند کسانی که آدم می‌تواند با فراغ بال در حضورشان گریه کند
rezaat98
۹۴
هنرمند مثل زنی است که جز عاشقی‌کردن کاری بلد نیست و هر نره‌خری از راه برسد، می‌تواند او را گول بزند. سوءاستفاده از هیچ‌کس آسان‌تر از سوءاستفاده از هنرمندان و زنان نیست.
Hossein Shokhmgar
۸۹
بگویید حرف حسابتان چیست؟» گفتم: «کاتولیک‌ها مرا عصبی می‌کنند، چون همه‌شان بی‌انصافند.» او خندان پرسید: «و پروتستان‌ها؟» «وررفتنشان با وجدان حالم را به هم می‌زند.» باز هم خندید: «و ملحدها؟» «ملال‌آورند، چون فقط دربارهٔ خدا حرف می‌زنند.» «و خود شما واقعآ چه هستید؟» «من یک دلقکم، که فعلا از آن چیزی که به نظر می‌آید بهتر است.
Yasin_msv☕
۵۴
من هم از این‌که تشبیهی را توضیح دهم بیزارم. بالاخره یا می‌فهمند یا نمی‌فهمند. من که تفسیرنویس نیستم.
ᶜʳᶻ
۴۲
. از جلو آینه آمدم کنار، بیش‌تر در خودم فرورفتم و همزمان از خودم دورتر شدم.
ᶜʳᶻ
۳۸
پولدارها خیلی بیش‌تر از فقرا هدیه می‌گیرند و وقتی هم می‌خواهند چیزی بخرند، فروشنده‌ها معمولا به آن‌ها بیش‌تر تخفیف می‌دهند.
Hossein Shokhmgar
۳۷
. یک واژهٔ زیبا در این جهان هست: هیچ. به هیچ فکر کن.
ᶜʳᶻ
۳۳
همهٔ آدم‌های این دنیا از بیرون همدیگر را می‌بینند
Eluna
۳۲
دیگر هرچه پیش آید، خوش آید.
ᶜʳᶻ
۲۹
ماری ترکم کرده است. و دلقکی که کارش به الکل بکشد، زودتر از شیروانی‌سازی مست سقوط خواهد کرد.
.Z.B
۲۵
آدمی که از بیرون به زندگی کسی نگاه می‌کند ــ البته همهٔ آدم‌های این دنیا از بیرون همدیگر را می‌بینند ــ وضع او را همیشه بهتر یا بدتر از چیزی می‌پندارد که واقعآ هست، خواه پای بدبختی در میان باشد یا خوشبختی، شکست عشقی یا «افول هنری».
rezaat98
۲۵
آن‌جا بود که برای اولین بار حس کردم وقتی کسی می‌رود یا می‌میرد، اشیای به‌جامانده از او چقدر وحشتناک می‌شوند.
_mohamd_e_amin
۲۵
مدت‌هاست که دیگر با کسی دربارهٔ پول یا هنر حرف نمی‌زنم. وقتی این دو کنار هم قرار می‌گیرند، همیشه یک جای کار می‌لنگد. معمولا برای هنر یا بیش‌تر از آن‌که لازم است پول خرج می‌کنند یا کم‌تر.
محمدحسین
۲۴
واقعآ چه می‌خواهی؟» گفتم: «تو را.» مگر می‌شود به یک زن چیزی بهتر از این هم گفت؟
هادی محمودی
۲۳
اغلب این قضیه توجهم را جلب کرده که زنان می‌توانند تا سرحد جنون به شوهرانشان وفادار باشند.
ترانه
۲۲
از نظر کلیسا، انسان موجودی بود ذاتآ گناهکار (وارث گناه ازلی آدم و حوا) که تنها امید رحمتش رنج و زحمتی بود که عیسی مسیح بالای صلیب کشید و با آن «برای ما» فدیه داد
saeed masoudie
۲۱
جلو من لباس پوشید و برای من هم خیلی عادی بود که تماشایش کنم. حالا فقیرانه‌بودن لباس‌هایش از قبل هم آشکارتر بود. وقتی داشت بند و دکمه‌های لباسش را می‌بست، به هزار چیز قشنگی فکر کردم که اگر پول داشتم، برایش می‌خریدم. اغلب جلو بوتیک‌ها می‌ایستادم و دامن و پلوور و کفش و کیف پسند می‌کردم. سعی می‌کردم تصور کنم هریک از آن‌ها چقدر به ماری می‌آید.
Danyar
۲۱
من شخصآ اهل دین وایمان نیستم، چه رسد به کلیسا، و اگر متون و سرودهای مذهبی می‌خوانم، تنها به علل درمانی است: این ترانه‌ها بیش از هرچیز دیگری کمکم می‌کنند تا از شر آن دو مرضی خلاص شوم که طبیعت بارشان را بر دوشم نهاده است ــ مالیخولیا و سردرد.
vahid
۱۸
اما همین که به جای «بروید» گفت «برو»، یعنی کار تمام است. در آن واژهٔ کوتاه چنان لطافتی نهفته بود که با خودم گفتم می‌تواند برای یک زندگی کفایت کند و نزدیک بود گریه‌ام بگیرد.
هادی محمودی
۱۷
از دلقک‌های مشهور برخی شاهان قاجار و صفوی که بگذریم، مشهورترین نمونه در سنت اسلامی وهب بن عمرو مجنون الکوفی، مشهور به بهلول، است. بنابر یکی از روایات، او فردی بزرگ‌زاده و قاضی و عالمی برجسته بود و مذهب تشیع داشت. هنگامی که امام موسی کاظم (ع) در زندان هارون‌الرشید محبوس بود، بهلول به همراه دو نفر دیگر از مریدان به ملاقات امام می‌روند و از او دربارهٔ این‌که در این وضعیت چه باید کرد استفسار می‌کنند. پاسخ امام یک حرف است: ج. نفر اول این را به «جلای وطن» تعبیر می‌کند، نفر دوم به «جبل» (یعنی پناه‌گرفتن در کوه‌ها) و بهلول به «جنون». بدین ترتیب، او داروندار خود را رها می‌کند، خود را به دیوانگی می‌زند
ترانه
۱۶
فکر می‌کنم هیچ‌کس در این جهان نمی‌تواند یک دلقک را درک کند، حتی یک دلقک دیگر
amir
۱۶
گفتم: «گریه نکن دیگر.»
Motahareh.S
۱۵