به یاد آن اختلاف ساعت لعنتی میافتم. او از سرِ کار بلند میشد و من از خواب. او شام میخورد و من صبحانه. خورشیدِ او طلوع میکرد و من میگفتم شببهخیر. میگفت آخر کدام شب؟ کدام خیر؟ راست میگفت. شببهخیر را قبل از تلفن و کامپیوتر اختراع کردهاند. برای بخت بدِ امثال ما بهروزرسانی نشده. شببهخیر مالِ آدمهای خوشبختی است که خورشید بین رابطهشان نیفتاده. مثل بچهٔ آدم برای هر دوشان در یک لحظه میآید و در یک لحظه گورش را گم میکند.