قوانین را میدانست. واقعاً میدانست. و حتی در شرایطی با اهمیتی خیلی کمتر از این هم آنها را زیر پا نگذاشته بود. ولی اینکه مادر خودش فکر میکرد که او رفتاری ناشایست خواهد داشت... و با چنین لحنی در بین دیگران با او صحبت میکرد... چنان برایش دردآور بود که حتی نمیتوانست هیچوقت تصورش کند.