کاوه جسم بیحست را بغل میگیرد و با کمک مادرش میگذارد عقب ماشین آژانس. بانو کنارت مینشیند و دست لمس و لَخت تو را میگیرد توی دستش و تو چیزی حس نمیکنی؛ گرمای دستی که همیشه به تو زندگی میبخشید، امواج ملایم مهربانی که همیشه از طریق دست او به تو منتقل میشد ... وای که چه راحت این دستها را از دست دادهای!