«ما از تنهایی میترسیم، آنی، اما تنهایی به خودی خود وجود نداره. شکلی نداره. تنها مثل سایهای بر ما گسترده میشه. و درست مثل سایه با آمدن روشنایی از بین میره، لحظهای که ما این حقیقت رو در یابیم، این احساس غمانگیز رخت بر میبنده.»
آنی پرسید: «حقیقت چیه؟»
پیرزن با لبخند گفت: «اینکه پایان تنهایی، وقتیه که کسی بهت نیاز داره.»
-«و دنیا پر از نیازه.»