آنک حسین (ع) را میبیند! از خیمه بیرون آمده است تا به پاسبخش هر شبه خیام حرم کربلاییان سری بزند. او سپهسالار لشکر خویش را به خطاب «برادر من» میخواند و ابوالفضل سرشار از عطر این همه مهربانی، او را باز هم «مولای من» مینامد.
امّا فردا چنین نخواهد بود؛ او در کنار علقمه، وقتی سرِ خونآلوده خویش را بر دامن زهرای اطهر میبیند، جسارت خواهد یافت تا آرزوی نهایی عمر خویش را جامه عمل بپوشاند و زاده فاطمه را «برادر» خطاب کند.