در خانه ماری همه به هم احترام میگذاشتند و ارزشها یکسان تقسیم شده بود، بهطوری که هیچکس مجبور نبود با دیگری همعقیده باشد و همگی میتوانستند آرا و نظریات خود را به راحتی بیان کنند و دربارهاش گفتوگو نمایند. زندگی در کنار بوکلیها برایم لذتبخش و جذاب بود. در آن خانواده، هرکس در هر سنی محترم بود. حتی گفتههای کودکان را نیز به دقت گوش میکردند و به نظریاتشان عمیقآ فکر میکردند. نزاکت و ادب آنها به هیچ وجه ماشینی نبود؛ معقول و انتخابی بود.