میدانم تو از این سخنان بسیار داری. اما با من سخن از دریا و انسان بر روی دریا مگوی. زیرا روزگار این اندیشهها دیگر سر آمده، حتی اگر زمانی در آنها حقیقتی پنهان بوده است. در روزگاران پیشین هر انسانی هدفی داشت و به دنبال آن بود که به پیش میتاخت، آنکه پای به کشتی میگذاشت نیز هدفی داشت... هدف و انگیزهای که از آن او بود... اما اکنون ما چه هدفی داریم؟!... ما در حال مرگ هستیم زیرا آن مالک عوضی کشتی ما در نیوپورتِ شیکاگو آسوده نشسته و بیشتر از آنکه به فکر ایمنی و زندگی مردانش بر عرشه باشد در فکر تکمیل مدارک غرق کشتی برای دریافت حق بیمهٔ خویش است. [مکث] و بهخاطر همین است که ما باید بمیریم.