جملات زیبا از متن کتاب سومویی که نمی توانست گنده شود | طاقچه
تصویر جلد کتاب سومویی که نمی توانست گنده شودsubscriptionAvailable

کتاب سومویی که نمی توانست گنده شود

۴.۳(از ۳۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۴۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
نون صات
۱۸
اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
ــسیّدحجّتـــ
۱۲
آدمی که کم حرف می‌زند چیزهای زیادی را پنهان می‌کند.
👑Nargess Ansari👑
۱۲
اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
میس سین
۹
« گفتم ممکن است، نگفتم ساده است. »
Aysan
۶
زیادی فکر می‌کنی چون بین خودت و دنیا فکر را قرار می‌دهی. بیش از آنکه مشاهده کنی وراجی می‌کنی. بیش از آنکه پدیده‌ها را دریابی، فکرهای پیش‌ساخته را مطرح می‌کنی. به‌جای آنکه به واقعیت همان‌طور که پیش می‌آید نگاه کنی،‌ از پشت عینک رنگی‌ای به آن نگاه می‌کنی که روی دماغت گذاشته‌ای. معلوم است، از پشت عینک آبی، دنیا آبی است. پشت عینک زرد، رنگ زرد غالب می‌شود. پشت عینک قرمز، رنگ سرخ باقی رنگ‌ها را نابود می‌کند...
Baseer Koushan
۳
« گفتم ممکن است، نگفتم ساده است. »
👑Nargess Ansari👑
۳
معلوم است، از پشت عینک آبی، دنیا آبی است. پشت عینک زرد، رنگ زرد غالب می‌شود. پشت عینک قرمز، رنگ سرخ باقی رنگ‌ها را نابود می‌کند... خودتی که دریافتت را بی‌مایه می‌کنی چون فقط چیزی را که خودت به‌میان می‌کشی می‌بینی، یعنی پیش‌داوری‌هایت را.
👑Nargess Ansari👑
۳
« گفتم ممکن است، نگفتم ساده است. »
اکرم ملایی
۳
زیادی خوش‌بین‌بودن بیماری است. زیاده‌روی در هر چیزی بیماری است
Eli
۳
یون، اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
واژه سرگردان
۳
اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
Aa
۲
اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
در جست و جوی کتاب بعدی
۲
به اندازۀ کافی فکر نمی‌کنی برای اینکه مسائل پیش‌پاافتاده و افکار مبتذل را این‌ور و آن‌ور می‌کشی و تکرار می‌کنی و نشخوار می‌کنی، چون به دلیل ضعف در تحلیل آن‌ها را حقیقت تصور می‌کنی. مثل یک طوطی که توی قفسی از پیش‌داوری‌ها محبوس شده. زیادی فکر می‌کنی اما به اندازۀ کافی نیست چون خودت فکر نمی‌کنی.
Baseer Koushan
۱
تو هزار تا دلیل می‌تراشی تا از آنچه تصمیم گرفته‌ای شانه خالی کنی. در واقع، تو یک عالم اراده داری، اما توأم با سوءنیت. حیف، چون راه بالارفتن و پایین‌رفتن یکی است.
Baseer Koushan
۱
گندۀ تو وجودم درست شد، می‌بینمش. منظور از آن گنده برندۀ دیگران نیست، برندۀ خودم است
Baseer Koushan
۱
هدف ته راه نیست، بلکه هدف خودِ رهروی است.
Baseer Koushan
۱
خوش‌بین‌بودن بیماری است؟ نه. زیادی خوش‌بین‌بودن بیماری است. زیاده‌روی در هر چیزی بیماری است
Baseer Koushan
۱
آدم برای زندگی‌کردن به دین احتیاج ندارد. دین، شاید نه. اما معنویت، چرا.
کاربر ۱۵۲۲۰۲۰
۱
آدم برای زندگی‌کردن به دین احتیاج ندارد. دین، شاید نه. اما معنویت، چرا.
Eli
۱
چیزی که آدم سرکوب می‌کند سنگین‌تر از چیزی است که جست‌وجو می‌کند.
نون صات
۱
« گفتم ممکن است، نگفتم ساده است. »
واژه سرگردان
۱
چیزی که آدم سرکوب می‌کند سنگین‌تر از چیزی است که جست‌وجو می‌کند.
اکرم ملایی
۰
بچگی خوشبخت بودی؟ بچگی خودش خوشبختی است، مگر نه؟ نباید ازش بیرون آمد.
Aa
۰
زیادی فکر می‌کنی چون بین خودت و دنیا فکر را قرار می‌دهی. بیش از آنکه مشاهده کنی وراجی می‌کنی. بیش از آنکه پدیده‌ها را دریابی، فکرهای پیش‌ساخته را مطرح می‌کنی. به‌جای آنکه به واقعیت همان‌طور که پیش می‌آید نگاه کنی،‌ از پشت عینک رنگی‌ای به آن نگاه می‌کنی که روی دماغت گذاشته‌ای. معلوم است، از پشت عینک آبی، دنیا آبی است. پشت عینک زرد، رنگ زرد غالب می‌شود. پشت عینک قرمز، رنگ سرخ باقی رنگ‌ها را نابود می‌کند... خودتی که دریافتت را بی‌مایه می‌کنی چون فقط چیزی را که خودت به‌میان می‌کشی می‌بینی، یعنی پیش‌داوری‌هایت را.
Eli
۰
اگر حرفی که می‌زنی قشنگ‌تر از سکوت نیست، پس ساکت باش.
Eli
۰
یون عزیزم، دلم نمی‌خواهد که خودت را بیشتر قبول داشته باشی یا کمتر. دلم می‌خواهد که این‌قدر در بارۀ خودت نشخوار نکنی. از خودت خلاص بشوی.
وقار
۰
چون مادرم یک فرشته است، عشقش را بین همۀ دنیا تقسیم می‌کند. همه برایش اهمیت دارند، همسایه، عابر، ناشناس، بیگانه. مرا بیشتر از کس دیگر دوست ندارد. اما من پسرش‌ام، تنها کسی که باید دوست داشته باشد اگر هیچ‌کس را دوست نمی‌داشت!
وقار
۰
حالا که مرا به اندازۀ دیگران دوست دارد، معنی‌اش این است که در واقع دوستم ندارد.
وقار
۰
مادرم همیشه با دیگران پیش از من حرف زده بود، مادرم همیشه با دیگران بیشتر بحث کرده بود تا با من، مادرم همیشه به دیگران بیشتر توجه کرده بود تا به من. بله، همیشه فقط به یک چیز در مورد او اطمینان داشتم، اینکه آخرین دغدغۀ خاطرش بودم.
در جست و جوی کتاب بعدی
۰