جملات زیبا از متن کتاب کارگاه جادو | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کارگاه جادوsubscriptionAvailable

کتاب کارگاه جادو

۴.۵(از ۲۶ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۱۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آدم‌های باهوش لزوماً عاقل نیستند.
-Dny.͜.
۳۱
در حالت عادی استوارت ترجیح می‌داد یک ظرف خورشِ سرد روی سرش بریزد تا این‌که بخواهد با پدرش به پیاده روی برود.
-Dny.͜.
۱۳
استوارت نفس نفس‌زنان پرسید: «حالا تو دردسر می‌افتی؟» آپریل بریده بریده گفت: «آره. یه دردسر بزرگ. بزرگ. احتمالاً تا آخر سال پول تو جیبی نمی‌گیرم و مجبور می‌شم تا هیجده سالم بشه هر روز ظرفا رو بشورم.
-Dny.͜.
۱۲
پدرش لبخندی زد و سرش را تکان داد. حتی اگر استوارت می‌گفت: «می‌خوام سر و ته از این موز سیمی آویزون بشم و به مردم کیسه‌های آرد پرت کنم.» باز هم پدرش لبخند می‌زد و سرش را تکان می‌داد.
مژده
۲
آدم‌های باهوش لزوماً عاقل نیستند.
•●فاطمه✍●•
۲
استوارت هورتِن کوچک‌تر از سن واقعی‌اش به نظر می‌رسید. از همه‌ی هم‌کلاسی‌هایش کوتاه‌تر بود و پدر و مادرش هر دو خیلی قد بلند بودند. وقتی کنارشان می‌ایستاد اندازه‌ی یک مورچه به نظر می‌رسید. تازه پدر و مادرش علاوه بر این‌که قدِ بلند و سن نسبتاً زیادی داشتند خیلی باهوش بودند. هر چند آدم‌های باهوش لزوماً عاقل نیستند. آدم‌های عاقل اسم بچه‌شان را طوری انتخاب نمی‌کنند که مخففش بشود ا.ه و همه حتی دوست‌های صمیمی آدم هم اَه صدایش بکنند. تازه استوارت دوست‌های زیادی هم داشت. یک دوچرخه‌ی هشت دنده داشت با خانه‌ای درختی توی حیاط خلوت و حوضی گل‌آلود. زندگی‌اش بدک نبود.
Arefeh
۰
استوارت با دلواپسی دور و برش را نگاه کرد و گفت: «آره.» هیچ‌کس توی خیابان نبود. آپریل گفت: «قیافه‌ش این‌جوری شده بود...» بعد شکلک مسخره‌ای درآورد و دوباره از خنده ریسه رفت. استوارت گفت: «هیسسس.» آپریل گفت: «معذرت می‌خوام.» بعد خم شد و چند تا نفس عمیق کشید. استوارت گفت: «جدی می‌گم.» آپریل گفت: «می‌دونم.» بعد سرش را بالا کرد و دوباره شکلک مسخره‌اش را درآورد. استوارت هم مثل دیوانه‌ها زد زیر خنده. یکی دو دقیقه‌ای طول کشید تا آرام شد. گفت: «ولی سرنخ‌ها رو با خودش برد.»
k_dramer
۰
پرسید: «شما این همه چیز رو از کجا می‌دونین؟ چه طوری این همه اطلاعات درباره‌ی این کارگاه به دست آوردین؟» استوارت لبخند زد. جوابش هم ساده بود، هم واقعی و هم فوق‌العاده. گفت: «آخه این‌جا مال منه!»
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۰