صفوان جمّال ـکه شیعه موسی بن جعفر است ـ شترهایش را برای سفر حج به هارون کرایه میدهد. میآید خدمت موسی بن جعفر. حضرت به او میگوید: تو همه چیزت خوب است الّا یک چیزت. میگوید: چه؟ میفرماید: چرا شترهایت را به هارون کرایه دادی؟ میگوید: من که کار بدی نکردم، برای سفر حج بود، برای کار بدی نبود. فرمود: برای سفر حج هم (نباید چنین میکردی.) بعد فرمود: لابد پسکرایهاش باقی مانده است که بعد باید بگیری. عرض کرد: بله. فرمود: و لابد اگر به تو بگویند چنانچه هارون همین الآن از بین برود راضی هستی یا راضی نیستی، دلت میخواهد که طلب تو را بدهد و بعد بمیرد. این مقدار راضی به بقای او هستی. گفت: بله. فرمود: همین مقدار راضیبودن به بقای ظالم گناه است. صفوان که یک شیعه خالص است ولی سوابق زیادی با هارون دارد فورآ رفت تمام وسایل کار خود را یکجا فروخت. (او حمل و نقلدار بود). به هارون خبر دادند که صفوان هرچه شتر و وسایل حمل و نقل داشته همه را یکجا فروخته است.