جملات زیبا از متن کتاب دیوان فخرالدین عراقی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دیوان فخرالدین عراقی
off

کتاب دیوان فخرالدین عراقی

۴.۴(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فخرالدین عراقی
انتشارات: 
طاقچه
بی تو ما را یک نفس آرام نیست
__mohadeseh.b__
۶۲
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
چڪاوڪ [deranggah@]
۴۱
دوست می‌دارمت به بانگ بلند تا کی آهسته و نهان گفتن؟
__mohadeseh.b__
۳۴
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟
"Shfar"
۳۱
نگاه کردم و در خود همه تو را دیدم
اِیْ اِچْ|
۲۸
دارم دلکی به تیغ هجران خسته
اِیْ اِچْ|
۲۴
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم
kazhal
۲۱
خوشا راهی! که پایانش تو باشی
KhodaDaily
۲۰
چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم می‌دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا
کاوشگر
۱۸
دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات از خانقاه رفته، در میکده نشسته صد سجده کرده هر دم در پیش عزی ولات در باخته دل و دین، مفلس بمانده مسکین افتاده خوار و غمگین در گوشهٔ خرابات نی همدمی که با او یک دم دمی برآرد نی محرمی که یابد با وی دمی مراعات نی هیچ گبری او را دستی گرفت روزی نی کرده پایمردی با او دمی مدارات دردش ندید درمان، زخمش نجست مرهم در ساخته به ناکام با درد بی‌مداوات خوش بود روزگاری بر بوی وصل یاری هم خوشدلیش رفته، هم روزگار، هیهات!
کاوشگر
۱۸
مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است
Juror #8
۱۸
گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی
بیسیمچی
۱۶
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
جیمی جیم
۱۲
مقصود تویی مرا ز هستی
meghdad
۹
مبر ز من، که رگ جان من بریده شود بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است
"حیات"
۷
در جهان گر خوشی کم است مرا خوش از آنم که ناخوشی هم نیست
zahra.k
۷
مهر مهر دلبری بر جان ماست جان ما در حضرت جانان ماست
meghdad
۶
رخ تو در خور چشم من است
Juror #8
۶
ماییم کنون و نیم جانی و آن نیز نهاده بر کف دست آن دل، که ازو خبر نداریم هم در سر زلف اوست گر هست
Sayna
۵
همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
zahra313
۵
ماییم کنون و نیم جانی و آن نیز نهاده بر کف دست
Juror #8
۵
چو بینی جنبش عاشق مشو منکر که عشق او دلی را چون بجنباند تنش ناچار در جنبد
مصطفی
۴
در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش آشکارا و نهانی ساقیا
مهسا🍃
۴
نگاه کردم و در خود همه تو را دیدم
𝒔𝒆𝒚𝒆𝒅𝒆
۴
مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان
kazhal
۴
گر بر در دوست راه جویم یک گام شود هزار فرسنگ ور جانب خود کنم نگاهی در دیدهٔ من فتد دو صد سنگ ور در ره راستی روم راست چون در نگرم، روم چو خرچنگ ور زانکه به سوی گل برم دست آید همه زخم خار در چنگ
Juror #8
۴
مقصود تویی مرا ز هستی
Juror #8
۴
مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
moonaaa
۳
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟ دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟ بر من آن است که با فرقت او می‌سازم وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
kazhal
۳
تا که خاک درت پناه من است آستان تو سجده‌گاه من است من ز کویت بدر ندانم رفت زانکه زین در کجا توانم رفت؟ زین سخن‌ها خلاصه دانی چیست؟ آنکه: دور از تو من ندانم زیست گرچه داری چو من هزار هزار ختم گشت این سخن برین گفتار
امیرعلی مهدی زاده
۳