به «سراغ» دومین شیطان میرویم. همیشه او به سراغ ما میآید ولی این بار ما سراغ او را میگیریم. انگار خدا میخواهد بگوید که «زین به پشت» دیگر بس است. وقت آن رسیده که «پشت به زین» درآید.
ـ میتوان به شیطان سواری نداد.
شاید همه این حج طولانی را بشود در همین جمله کوتاه خلاصه کرد.
جمره دوم و سوم را هم میزنیم و برمیگردیم به طرف چادرها. نمیدانم احساس شیطان چیست؟ آیا به سر تراشیده و ریش من میخندد؟ از دستم دلخور شده؟ و یا... به هر حال او مشاور املاک جهنم است. و معمولاً در فروش آن سرزمین آتشین موفق.