جملات زیبا از متن کتاب خاطرات فاطمه آباد | طاقچه
تصویر جلد کتاب خاطرات فاطمه آبادsubscriptionAvailable

کتاب خاطرات فاطمه آباد

همسر سردار شهید علی بینا

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا محمدی پاشاک

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یارا
۱۵
من کسی را انتخاب کرده‌ام که رگ غیرتش می‌تپد. حلال و حرام سرش می‌شود. دست از مال دنیا شسته و برای دفاع از ناموس و وطن بلند شده. بگو ببینم چنین کسی افتخار ندارد!؟
یارا
۸
را دارد؟» پیرمرد هم غرولند می‌کرد و هم به دادم می‌رسید. اوایل ناراحت می‌شدم. بعد متوجه شدم دلش صاف است. می‌آمد کنار خانه‌ام و می‌گفت: «دخترم! چه کاری داری؟» می‌گفتم: «هیچ کار.» جوش می‌آورد و می‌گفت: «صد بار گفته‌ام حوصله‌ام را سر نبر. بگو چه کار داری. نانت را بخرم؟ قند و چای داری؟ بچّه‌ات سالم است؟ از شوهرت خبر داری؟» به اخلاقش خو کردم. باید خو می‌کردم.
یارا
۷
گفتم: «خدا دارد امتحانم می‌کند. اگر سست بمانم، فرصت را از دست خواهم داد.» یاد جمله حضرت علی (ع) افتادم: «برای انجام کار خیر، پیشقدم شو؛ وگرنه فرصت را از دست خواهی داد.»
یارا
۷
گفت: «دلت را صاف کن و با خدا پیمان ببند تا راه روشنی به تو نشان دهد. ما که با سختی به هم رسیده‌ایم، ادامه هم خواهیم داد؛ حتی اگر شرایط سخت‌تری در انتظارمان باشد.» گفتم: «ان‌شاءالله صد سال کنار هم زندگی کنیم.» خندید و گفت: «چقدر اشتهای زندگی داری؟!»
فاطمه
۱
من زیر آسیاب زندگی تازه‌ام، آرد شدم و دوباره جان گرفتم.
فاطمه
۰
«آدم شدن چه آسان، انسان شدن چه مشکل.»
نازنین‌سادات:)
۰
متوجه شدم پدرم نگران روزی است که جنگ علی را از بین ببرد و دخترش بشود بی‌پناه. از من پرسید: «چه خواهی کرد؟» گفتم: «سرِ پای خود می‌ایستم؛ مثل همهٔ زنانی که همسرشان شهید شده است. مردان ما می‌جنگند و جان‌فشانی می‌کنند، ما هم صبوری می‌کنیم. آن‌ها آن طور دینشان را ادا می‌کنند و ما این طور. اگر نمی‌توانم تفنگ به دوش بگیرم، می‌شوم هم‌پیمان یک رزمنده.»
نازنین‌سادات:)
۰
چرا جانش را به کف گرفته و جلوی تیر و تفنگ ایستاده؟ من کسی را انتخاب کرده‌ام که رگ غیرتش می‌تپد. حلال و حرام سرش می‌شود. دست از مال دنیا شسته و برای دفاع از ناموس و وطن بلند شده. بگو ببینم چنین کسی افتخار ندارد!؟ بروید خدا را شکر کنید که یک بی‌غیرت درِ خانه‌مان را نزده.»