مراقبه را زمانی شروع کردم که پر از ترس و نگرانی بودم. در خودم احساس خشم و افسردگی داشتم.
من این خشم را غالباً روی همسر اولم خالی می کردم. پس از آنکه حدود دو هفته از مراقبه کردنم گذشت، او پیش من آمد و گفت، «چیزی شده؟» لحظه ای ماتم بُرد. بعد پرسیدم، «منظورت چیه؟» و او گفت، «خشمت کجا رفته؟» خودم هم نفهمیده بودم که کِی محو شده بود.