موقع خداحافظی با حال عجیبی حمزه را بغل کرد. آن موقع حمزه کمتر از یک سال داشت. چنان او را در آغوش گرفت که گمان کردم دارد او را میبوید؛ با تمام وجود. انگار سیر نمیشد. بعد کنده شد و رفت. یک ماه بعد هم در پزشکی قانونی چشمم به عکسش افتاد. بعد از آن در مراسم هم توانستم جنازهاش را ببینم. هنوز بعد از گذشت اینهمه سال آرامش چهرهاش برایم تازه است و این آرامش هنوز مرا سر پا نگه داشته است و خواهد داشت.