یکی از شب های سرد زمستان ۵۸، که همراه چند نفر دیگر رفته بودی سر پست، از توی ماشین یک نفر که بعد فهمیدید دانشجو بوده، دستگاه آپارات و فیلم های غیرمجاز پیدا کردید. بچه های کمیته پیاده اش کردند. یک سیلی زدند درِ گوشش؛ با فحش و بد و بی راه گفتند چرا می خواهد فیلم ها را رد کند. تو از دست بچه ها عصبانی شدی و به شان تندی کردی. بعد رفتی پیش مسئول کمیته و جریان را گفتی. گفتی «این بنده خدا رو خیلی اذیت کردند. نباید این جوری با مردم برخورد کنند. ما حق نداریم فحش بدیم.» این جور برخوردها را که دیدی، نتوانستی زیاد توی کمیته بمانی.