جملات زیبا از متن کتاب فرمانده جدید | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرمانده جدیدsubscriptionAvailable

کتاب فرمانده جدید

بر اساس زندگی شهید احمد متوسلیان (قصه‌ی فرماندهان ۹)

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
حسین نیری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mohammad hosein moti
۵
حاج احمد آرام دستش را بالا آورد و به انتهای افق اشاره کرد. گفت: «بسیجی، آنجا انتهای افق است. من و تو باید پرچم خود را در آنجا، در انتهای زمین، برافرازیم. هر وقت پرچم را در آنجا زدی زمین، آن وقت بگیر و راحت بخواب.»
Ati
۳
حاج احمد آرام دستش را بالا آورد و به انتهای افق اشاره کرد. گفت: «بسیجی، آنجا انتهای افق است. من و تو باید پرچم خود را در آنجا، در انتهای زمین، برافرازیم. هر وقت پرچم را در آنجا زدی زمین، آن وقت بگیر و راحت بخواب.»
کاربر ۱۵۴۶۲۲۱
۰
در روز پانزدهم شهریور ۱۳۵۷ درحالیکه مشغول تکثیر اعلامیه علیه رژیم بود، دستگیرش کردند. او و دو تن از دوستانش تحویل ساواک شدند. احمد می دانست که دوستانش متأهل و دارای زن و بچه هستند. پس مسئولیت کارها را به عهده گرفت تا جرم دوستانش سبکتر شود. به این ترتیب، مرد داستان ما به زندان افتاد و خود را آماده پذیرایی از شکنجه های ساواک کرد.
کاربر ۱۵۴۶۲۲۱
۰
دلش میخواست که در تهران می بود. از رادیو شنیده بود که تمام ایران آزادی خرمشهر را جشن گرفته اند. چه می شد که او هم در جشن مردم شرکت می کرد؟ و بعد از ذهنش گذشت که اگر در جشن مردم حضور داشت، در خرمشهر نبود. شهری که از بعدازظهر دیگر نامش «خونین شهر نبود. شهر آزاد شده بود، آزاد و رها.