شهر در این دوره فضایی حس میشد که با انسانیت، خوبی، عشق و... در تضاد است و به نابودی اینها میانجامد. در واقع، شهر در شعر شاعران پلی بود که میتوانست حس تنفر نسبت به مدرنیزاسیون رضاخانی و آمرانه را انتقال دهد. شاملو به صراحت میگوید:
و معبر هر گلوله بر هر گوشت
دهان سگی است که عاج گرانبهای پادشاهی را
در انوالیدی میجود.
و لقمۀ دهان جنازۀ هر بیچیز پادشاه
رضاخان!
شرف یک پادشاه بیهمهچیز است.