ابوسفیان به نزد عثمان آمد؛ به اطراف نگاهی انداخت و پرسید: آیا در این جمع نامَحرمی هست؟ پاسخ دادند: خیر. گفت: فرزندان بنیامیه، اینک که امر خلافت در نزد شماست، آن را میان خود موروثی کرده و همچون توپی بین یکدیگر بگردانید. سوگند به لات و منات و عزّی که نه بهشتی وجود دارد و نه دوزخی انتظار شما را خواهد کشید.