وقتی بلایی نازل میشود یا روح به فلاکت میافتد، چارهای نداری جز اینکه دنبال نقطهی محکمی بگردی تا تعادلت را حفظ کنی و توی پرتگاه نیفتی. نگاهت یا روی یک جوانهی سبز ثابت میماند، یا یک درخت، یا گلبرگهای یک گل؛ درست مثل اینکه به یک حلقهی نجاتغریق چسبیده باشی. این ممرز یا بید یا هر چه که هست، پشت شیشهی پنجرهاش به او قوتقلب میدهد