ماده گرگی در حال زایمان بود و مثل زن آبستنی که به هنگام زاییدن از درد به خود میپیچد و ناله میکند، زوزه میکشید و از شدت درد خاک زیر خود را که خونآلود بود به دندان میجوید و در حالی که موهای زبر اولین بچه تازه به دنیا آمده خود را میلیسید صدایشلیک دو تیر و فریاد و ضجه آدمیزاد را شنید. این صدا تقریبا از همان نزدیکها از پشت کشتزار به گوش رسید. ماده گرگ گوشها را تیز کرد و در جواب فریاد و ضجه آدمی زوزهای آهسته و دردمندانه از دل برآورد...