هیچ قانون رفت و آمدی وجود نداشت یا هیچ نوع مداخلهای وجود نداشت. او حتی به من اجازه میداد در خانه مواد مصرف کنم. در شانزده سالگی، کوکایین مصرف میکردم. بخش ترسناک قضیه این بود که خیلی سریع به سراشیبی افتادم. من هنوز از مادرم که حتی سعی نکرد قوانینی برایم وضع کند، عصبانی هستم. او سالهای زیادی از زندگیام را نابود کرد.»