جملات زیبا از متن کتاب این همه یوسف | طاقچه
تصویر جلد کتاب این همه یوسفsubscriptionAvailable

کتاب این همه یوسف

۴.۳(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علیرضا قزوه

قیمت:

۵۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

الهی ما نیازیم و تو نازی غم ما را تو تنها چاره‌سازی الهی درد این دل را دوا کن همین امشب مرا از من جدا کن
مادربزرگ💝
۱۷
چرا ما ماه کنعانی نباشیم؟ چرا ما یوسف ثانی نباشیم؟ چرا ما چشم یوسف‌بین نداریم؟ مسلمانیم و درد دین نداریم
مادربزرگ💝
۱۵
«الهی درد عشقم بیشتر کن دل ریشم از این غم، ریش‌تر کن از این غم گر دمی فارغ نشینم به جانم صد هزاران نیشتر کن»
مادربزرگ💝
۱۰
برون از خود نرفتن، رفتن ماست خدای ما چرا اهریمن ماست؟ گروهی مست در «حال» و «مقام» اند گروهی مردۀ حال و مقام‌اند
M.M. SAFI
۲
همه حیران چو موساییم در طور تجلی کن شبی، یا نور یا نور!
M.M. SAFI
۱
همه حیران چو موساییم در طور تجلی کن شبی، یا نور یا نور!
M.M. SAFI
۱
همه حیران چو موساییم در طور تجلی کن شبی، یا نور یا نور!
M.M. SAFI
۱
برون از خود نرفتن، رفتن ماست خدای ما چرا اهریمن ماست؟ گروهی مست در «حال» و «مقام» اند گروهی مردۀ حال و مقام‌اند
M.M. SAFI
۱
من از کوه و درختی کم نبودم شبی با من تکلم کن، الهی
رهگذر
۰
تبسم کن، تبسم کن، الهی مرا در عطر خود گم کن، الهی من از کوه و درختی کم نبودم شبی با من تکلم کن، الهی همه حیران چو موساییم در طور تجلی کن شبی، یا نور یا نور! تجلی کن که ما گم‌کرده راهیم ببخشامان که لبریز از گناهیم
رهگذر
۰
خوشا نام‌آوران کوی اعجاز شقایق‌سیرتان گلشن راز خوشا آن دل که با روحش بحل کرد بدا دنیا که ما را خون به دل کرد خوشا مستی که دل را نذر مِی کرد دو عالم راه را یک لحظه طی کرد خوشا آنان که پیش از مرگ، مُردند به راز عشق پی بردند و بردند «خوشا آنان که جانان می‌شناسند طریق عشق و ایمان می‌شناسند بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می‌شناسند»‌
رهگذر
۰
تو را از جوهر غم آفریدند مرا از ابر نم‌نم آفریدند برای گریه در سوگ حسین (ع) است اگر ماه محرم آفریدند
ریحانه
۰
مثنوی «این‌همه یوسف»، که نخستین بار در سال ۱۳۷۶ به نشر رسید، به شهید بزرگوار یوسف کلاهدوز و سی تن از شهدای گرانقدر جنگ هشت‌ساله‌مان تقدیم می‌شود. این مثنوی ادای دین و ارادتی است به مردانی که با درخت و کوه و دریا خطبۀ برادری خوانده بودند و اینک هریک قله‌ای استوار، باغستانی سرسبز، و دریایی از حماسه و شکوه‌اند.
سُهاد
۰
چراغی مرده‌ام، دل کن دلم را به بسم‌الله، بسمل کن دلم را
سُهاد
۰
الهی سینه‌ای داریم پرسوز تبسم کن در این آیینه یک روز تبسم کن، تبسم کن، الهی مرا در عطر خود گم کن، الهی من از کوه و درختی کم نبودم شبی با من تکلم کن، الهی همه حیران چو موساییم در طور تجلی کن شبی، یا نور یا نور! تجلی کن که ما گم‌کرده راهیم ببخشامان که لبریز از گناهیم
سُهاد
۰
دعا کن یک سحر در خود برویَم بگویم آنچه را باید بگویم
سُهاد
۰
مرا زندان تن کرده‌ست دل‌ریش جنون کو؟ تا رهایم سازد از خویش کجایی ای جنونم، ای جنونم؟ شکست افتاده در سقف و ستونم کجایی ای منِ از من رهیده؟ بچرخانم چو تیغ آبدیده
سُهاد
۰
می‌ای خواهم که رحمانی‌ست حالش میِ من چهارده قرن است سالش می‌ای خواهم که حالم را بداند برایم تا سحر «حافظ»‌ بخواند
سُهاد
۰
چراغی از قدح روشن کن ای دل لباسی از غزل بر تن کن ای دل من از اول غمم ضرب‌المثل بود شروع مثنوی‌هایم، غزل بود غمی دارد دل غربت‌سرشتم در این دوزخ چرا گم شد بهشتم؟ خطوط دست من از جنس داغ است من از روز ازل حسرت‌سرشتم ز تار و پود باران و دوبیتی‌ست غزل‌هایی که در غربت نوشتم
سُهاد
۰
چنان سر در دل خُم کرده بودم که نام خویش را گم کرده بودم همین امروز حالی داشت حالم ولی امشب چه سنگین است بالم چه شد آن شادی دوشینۀ من؟ چرا غم خیمه زد بر سینۀ من؟
سُهاد
۰
چه شد ساقی سحر شد می نیامد؟ تب من بیشتر شد، می نیامد
سُهاد
۰
دگر «حلاج» روحم «بوسعید» ی‌ست دلم امشب «جنیدِ»‌ «بایزید» ی‌ست همه اعضای من امشب زبان‌اند همه رگ‌های من آوازخوان‌اند چنان سرمست از شُربِ طهورم که می سر می‌زند فردا ز گورم
سُهاد
۰
بگو مستان به خاکم مِی فشانند بزن نی تا صراحی‌ها بخوانند الهی، سکر این می را فزون کن به حق می مرا از من برون کن خوشا آنان که دل را چاک کردند اگر سر بود، نذر تاک کردند
سُهاد
۰
همه عارف‌دلِ «شرح تَعرُّف» همه در عشق، ابراهیم و یوسف همان‌هایی که در طیِّ طریق‌اند چو ابراهیم در بیتِ عتیق‌اند زمین را صد دهان تهلیل دیدند زمان را صور اسرافیل دیدند همه مستان بزمِ قاب قوسین همه «نورالقلوب» و قرّة‌العین همان‌هایی که با او می‌نشینند خراب از سُکر «کنزالعارفین» اند میان خون خود گرم سجودند بلانوشان «اسرارالشهود» ند
سُهاد
۰
خوشا آن دل که با روحش بحل کرد بدا دنیا که ما را خون به دل کرد خوشا مستی که دل را نذر مِی کرد دو عالم راه را یک لحظه طی کرد خوشا آنان که پیش از مرگ، مُردند به راز عشق پی بردند و بردند
سُهاد
۰
مِی من شرح هفتاد و دو آیه‌ست می خمخانۀ «هور»‌ و «طلایه» ست چه غم میخانه گر آتش بگیرد دعا کن مِی نمیرد، مِی نمیرد میِ من سطری از حرمان هور است میِ من سورۀ «والفجر» و «نور» است
سُهاد
۰
«سبک‌باران خرامیدند و رفتند مرا بیچاره نامیدند و رفتند»
سُهاد
۰
به من گفتا: «چرا در خود نشستی؟‌» به جانم ریخت مستی، هفت باری به او گفتم: «بچرخم؟‌»‌ گفت: «آری!‌» به او گفتم «بچرخم؟‌»‌ چرخ «می» زد به او گفتم: «بخوانم؟‌»‌ خواند، نی زد چه می‌دیدم؟ خودم مست و سرم مست دلم در چرخ اول رفت از دست دلم ناگاه با یک سوزن آه میان چرخ چارم ماند از راه
سُهاد
۰
مرا از من گرفت، از من جدا کرد تمام سعی را با من صفا کرد
سُهاد
۰
فدای همتِ عرفانی تو به قربان میِ «چمرانی» تو مگو چمران، بگو غیرت، بگو درد بگو تنهاترین، عاشق‌ترین مرد بخند ای گل که فردا سربلندی بخند ای گل که حق داری بخندی
سُهاد
۰