جملات زیبا از متن کتاب ملکه‌ی سرخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب ملکه‌ی سرخ
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب ملکه‌ی سرخ

۳.۴(از ۱۸ امتیاز)
نوع کتاب

۲۱۵,۰۰۰

۷۰٪

قیمت:

۶۴,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هیچ کدام از ما نمی‌توانیم تمام یک داستان را تعریف کنیم، حتی اگر داستان خودمان باشد.
marziye khalili
۱۱
ما از کسانی که به آن‌ها آسیب زده‌ایم می ترسیم، حتی زمانی که قدرت‌مان از آن‌ها بیشتر است.
فهیمه
۴
مرگ همیشه هم رازهای مخفی و مگو را فاش نمی‌کند.
فهیمه
۲
هیچ کدام از ما نمی‌توانیم تمام یک داستان را تعریف کنیم، حتی اگر داستان خودمان باشد.
فهیمه
۲
گذشته‌ی بشر پر است از وحشی‌گری.
فهیمه
۲
بارها در طول حیات آرزوی مرگ کردم و گاهی اوقات با خود می‌اندیشیدم که وظیفه‌ام مردن است. اما به طور کلی و از نظر انسانی موظف بودم که زندگی کنم. دیگرانی بودند که به زنده ماندن من نیاز داشتند.
فهیمه
۰
زندگی‌ام پر بود از ممنوعیت‌هایی که با مرگم تمامشان از بین نرفتند. ارواح نیز محدودیت‌های خاص خود را دارند.
فهیمه
۰
انکار نمی‌کنم که ما نیز جنایت‌ها و قساوت‌های خاص خودمان را داشتیم. ما نیز گردن می‌زدیم و اخته می‌کردیم. اما هرگز آن قساوت‌ها را در آثار هنری‌مان نمی‌ستودیم. حس زیبایی‌شناسی‌مان مشکل‌پسندتر از این حرف‌ها بود. شاید هنر درباری ما فاقد وجه پرسپکتیو بود، اما پالوده و ظریف بود. هنر ما اعمال نفسانی و شهوانی پست و یا بت‌های زمخت رنگارنگ را به تصویر نمی‌کشید بلکه هنر ما هنرِ نمایش گل‌ها، ماهی‌ها، پرندگان، پروانه‌ها و شکوفه‌ها بود.
فهیمه
۰
تمام افرادی که یکی از عزیزانشان در معرض جنون و دیوانگی است می‌دانند که این ناامیدی ممکن است انسان را به کجاها بکشاند. چگونه می‌توان به کسی که ذهنش بیمار است کمک کرد؟ ممکن است انسان دست به دامن هر جادو، هر داروی نوظهور یا قدیمی بشود. اما دیگر خیلی دیر شده بود.
فهیمه
۰
چگونه این دلتنگی‌ها و ترس‌ها تا این حد در وجود ما ریشه دوانده بود؟ چگونه می‌توانست باعث مرگ افراد بی‌گناه، فروتن و بی‌خطر شود؟ لباس‌ها چه چیزی غیر از پوشش بیرونی روح هستند؟ با این حال انسان‌های زیادی به خاطر آن‌ها دیگران را کشته‌اند و بی‌رحمانه خوار و خفیف شده‌اند.
* HELEN *
۰
بارها در طول حیات آرزوی مرگ کردم و گاهی اوقات با خود می‌اندیشیدم که وظیفه‌ام مردن است. اما به طور کلی و از نظر انسانی موظف بودم که زندگی کنم. دیگرانی بودند که به زنده ماندن من نیاز داشتند. پسرم و نوه‌ام به من نیاز داشتند. نمی‌توانستم ترک‌شان کنم
ماهی کوچولو
۰
باشد. هرگز خود را مثل قهرمان یک تراژدی ندیدم، پس نه برای خود اشک ریختم، نه دل سوزاندم. تنها خود را یک بازمانده می‌دانم.
ماهی کوچولو
۰