همه تصوری که از خدا وجود دارد، برگرفته از استبداد باستانی شرقی است. این تصوری است که شایسته یک انسان آزاد نیست. وقتی میشنوید مردم در کلیسا خود را حقیر میشمرند و تحقیر میکنند و میگویند گنهکارانی درمانده و بدبخت هستند، این طور حرفها، به نظر میرسد فرودستانه و تحقیرآمیز است و شایسته انسانی که به خود حرمت میگزارد نیست. باید به پا خیزیم و بیهراس روی در روی و رخ به رخ به جهان بنگریم. باید بهترینها را در جهان بنا کنیم و اگر آنگونه میخواهیم و آرزو میکنیم نیست، در هر حال باز هم بهتر از آن اقدامی است که دیگران در طول قرون و اعصار بنا کردهاند. یک جهان خوب؛ نیازمند دانش، محبت و شجاعت است. این جهان خوب نیازی ندارد تأسف و تحسر در طلب و در پی داشته باشد، یا زنجیرهای بازدارندهیی که اندیشه آزاد را با کلامی که از نابخردان زمانهایی دور در گذشته بیان شده، به بند کشد.