نمرهها را که خواندم، گفتم: «هرکس نسبت به نمرهاش اعتراض دارد، بگوید.»
دستش را بلند کرد و گفت: «من اعتراض دارم.»
لیست نمرهها را نگاه کردم. هفده گرفته بود. پرسیدم: «به چی اعتراض داری؟»
از جایش بلند شد. گفت: «من حساب کرده بودم سیزده میآورم، اما شما به من هفده دادهاید.»
نشستم روی صندلی. گفتم: «من توی کلاس گفته بودم هرکس تحقیق بیاورد، چهار نمره پیش من دارد. عقیدهام است به کسی که میرود جبهه، باید بیست داد اما این بار همان چهار نمرهٔ تحقیق را به کسانی که در طول ترم جبهه بودند، دادهام.»
در طول سی سال تدریسم، تنها کسی که به من اعتراض کرد چرا نمرهٔ زیادی دادهاید، علی مطیع بود.