جملات زیبا از متن کتاب رونوشتی به خدا | طاقچه
تصویر جلد کتاب رونوشتی به خدا

کتاب رونوشتی به خدا

۴.۹(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آذر همتی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس، خاطرات

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آثار شکنجه روی بدن بهزاد، گواه عمق کینهٔ ضدانقلاب از این یار و سرباز وفادار امام بود. نمی‌دانم او را چگونه شکنجه داده بودند که پوست شکمش کنده‌شده و پنجه‌هایش از شدت درد، جمع شده بود؟! حنجرهٔ بریدهٔ بهزاد با من از نامردی‌ها و پلیدی‌های دشمن سخن‌ها گفت.
سیّد جواد
۱۱
خرداد سال ۱۳۶۱ به پیشنهاد خانواده، دختر یکی از آشنایان برای ازدواج به بهزاد معرفی و قرار مراسم عقد برای چند روز بعد گذاشته شد ولی درست در روز عقد، جنازهٔ بهزاد به کرمانشاه آمد.
سیّد جواد
۱۰
بهزاد مسئول جهاد سازندگی بود ولی صندلی او همیشه خالی بود. به او می‌گفتم شما باید روی صندلی خودتان بنشینید و ریاست کنید، می‌گفت اینجا همه مسئولیم و فقط باید کارکنیم.
سیّد جواد
۱۰
همان‌طور که در گلزار شهدا قدم می‌زدیم، به قبر شهید وحید بروجردی رسیدیم که یک قبر خالی کنارش بود. بهزاد آنجا انگار پایش لرزید، توقف کرد و گفت حس خاصی دارم. بعدها که به شهادت رسید، با تعجب دیدم که در همان قبر خالی خاکش کردند.
سیدعلی فرمانده ام
۷
۱۷ هزار شهید ترور در کشور شامل این آیهٔ شریفه می‌شوند که «بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!»
m. s
۵
پس از تشییع‌جنازهٔ باشکوهی که در کرمانشاه برای بهزاد برگزار شد، پدرم بر فراز قبر فرزند شهیدش ایستاد و اعلام کرد: من پنج پسر دیگر دارم که همگی را مانند بهزاد تقدیم امام خمینی و انقلاب اسلامی خواهم کرد و دشمن بداند ما در هیچ شرایطی دست از اسلام عزیز و انقلاب اسلامی و امام بر نخواهیم داشت.
کتابخوان🤓
۲
صداقت، صمیمیت و اخلاق حسنهٔ بهزاد، باعث شده بود که بچه‌ها مایل باشند نماز را به امامت او به جماعت بخوانند؛ اما تواضع و فروتنی بهزاد مانع می‌شد و معمولاً در محلی به نماز می‌ایستاد که کسی نتواند پشت سرش بایستد و به او اقتدا کند.
کتابخوان🤓
۲
هر چه اصرار می‌کردیم که بهزاد امامت نمازگزاران را به عهده بگیرد، امتناع می‌کرد و در عوض سیّد هاشم هدایتی را که از برادران اهل سنت بود، جلو می‌انداخت تا پیش‌نماز شود و این‌گونه روی وحدت نیروها تأکید می‌کرد.
کتابخوان🤓
۲
رفتار بهزاد با نوجوانان شهر، بعدها به‌عنوان روشی موفق مورداستفادهٔ دوستان در آموزش‌وپرورش قرار گرفت.
کتابخوان🤓
۲
آثار شکنجه روی بدن بهزاد، گواه عمق کینهٔ ضدانقلاب از این یار و سرباز وفادار امام بود. نمی‌دانم او را چگونه شکنجه داده بودند که پوست شکمش کنده‌شده و پنجه‌هایش از شدت درد، جمع شده بود؟! حنجرهٔ بریدهٔ بهزاد با من از نامردی‌ها و پلیدی‌های دشمن سخن‌ها گفت.
کتابخوان🤓
۱
بهزاد مسئول جهاد سازندگی بود ولی صندلی او همیشه خالی بود. به او می‌گفتم شما باید روی صندلی خودتان بنشینید و ریاست کنید، می‌گفت اینجا همه مسئولیم و فقط باید کارکنیم
کتابخوان🤓
۱
تمام حرف این کتاب پاسخ به یک سؤال است؛ «بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!»
sera
۰
۱۷ هزار شهید ترور در کشور شامل این آیهٔ شریفه می‌شوند که «بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!» شهدایی که بسیار مظلومانه و فقط به جرم خدمت، انقلابی‌گری و سرباز خمینی بودن به شهادت رسیدند.
sera
۰
وجب‌به‌وجب خاک کردستان عزیز گواه جان‌فشانی و ایثار فرزندان روح‌الله است و تاریخ گواهی خواهد داد که چگونه خون شیعه و سنی برای دفاع از استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی درهم‌آمیخته شد تا راه نفاق و نفوذ بسته شود.
sera
۰
بهزاد معتقد بود باید صف مردم را از صف ضدانقلاب جدا کنیم. اگر رفتار ما باعث شود در مردم یأس و ناامیدی نسبت به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایجاد شود، ما در گناهان آن‌ها شریک هستیم.
sera
۰
به بهزاد گفتم تو که بخشداری، چه‌کار به کار جهاد داری؟ گفت: من سرباز امام هستم و برایم جهاد، بخشداری، سپاه، کمیته امداد و سایر ارگان‌های انقلاب فرقی ندارد.
sera
۰
بهزاد با رفتارش مکتب‌خانه‌ای برای جذب جوانان به سمت انقلاب و نظام در منطقه ایجاد کرده بود. اشخاص زیادی که بهزاد آن‌ها را جذب می‌کرد و حتی به کار می‌گرفت و بعضاً امروز از دلسوزترین افراد هستند.
sera
۰
معتقد بود تا کسی علیه نظام و انقلاب دست به اسلحه نبرده، می‌توان با گفتگو و روشنگری حقایق را برایش بازگو کرد.
sera
۰
حکایت بهزاد و سیّد حمید برای ما حکایت عاشورا را تداعی می‌کرد. بهزاد می‌خواست به مردم شهر آب برساند که او را ناجوانمردانه شهید کردند. وقتی ما بچه بودیم و حکایت کربلا را برایمان تعریف می‌کردند، می‌پنداشتیم قصه می‌گویند. باورمان نمی‌شد این اتفاقات در تاریخ افتاده باشد. ولی شهادت بهزاد و سیّد حمید که برای رسیدگی به مشکل آب شهر به کنار منبع آب رفته و به شهادت رسیده بودند، بخشی از ماجرای کربلا را برایمان زنده کرد.
sera
۰
یکی از مواردی که از ذهنم پاک نمی‌شود، رسیدگی به منزل پیرزنی بود که پسرانش جزء گروهک‌های ضدانقلاب بودند و این پیرزن با دخترش در خانه‌ای زندگی می‌کرد که آب و برق و امکانات اولیهٔ زندگی را نداشت. بهزاد مقدار قابل‌توجهی پول به من داد و گفت برو ببین زندگی این پیرزن چه کمبودهایی دارد برطرف کن.
سیدعلی فرمانده ام
۰
وقتی همه دورهم جمع بودیم و می‌خواستیم نماز بخوانیم، هر چه اصرار می‌کردیم که بهزاد امامت نمازگزاران را به عهده بگیرد، امتناع می‌کرد و در عوض سیّد هاشم هدایتی را که از برادران اهل سنت بود، جلو می‌انداخت تا پیش‌نماز شود و این‌گونه روی وحدت نیروها تأکید می‌کرد.
سیدعلی فرمانده ام
۰