بازی یه این شکل بود: قالیچه نقش و نگاری داشت، و من توپ را ابتدا در ساده ترین مکان قرار میدادم، جایی که بهترین دید را نسبت به دروازه که صندلی بود داشتم. از آنجایی که کاناپه دوم بین فرش و صندلی قرار داشت، باید توپ را از روی آن که مانند دیوار دفاعی بود عبور میدادم. فکر میکنم این اولین تمرینم برای ضربات ایستگاهی و پنالتی بود. سختیهای دیگری هم به کار اضافه میشد، چون سمت راست اتاق جایی برای صندلی نبود، مجبور بودم توپ را از سمت دیگر با پای چپ یا بیرون پای راست به آن بزنم. هرگز چپ پا نبودهام اما این تمرین کمک زیادی به من کرد. وقتی توپ را با موفقیت وارد دروازه میکردم، آن را روی نقش قالیچه جابجا میکردم، کمی دورتر با زاویه بیشتر. از سادهترین مکان شروع میکردم و تا سخت ترین آنها ادامه میدادم، عاشق این چالش بودم.