اوتوها با عجله راه افتاد و صدای آقای ساسای را پشت سرش شنید. «لازم نیست بدویین. عجله نکنین.» اوتوها ناخودآگاه برگشت و ساسای اضافه کرد: «لطفاً اینجا ندوئین. درضمن خانمها نمیدوئن. فقط بچهها و ورزشکارها.»
Clarissa
۰
اوتوها با خودش فکر کرد آکویی که با ما خوب کنار میآید، برای دخترش آدم غیرقابل تحملی است.
آدمها بسته به اینکه کنار چه کسی باشند تغییر میکنند.
Clarissa
۰
اوتوها با عجله راه افتاد و صدای آقای ساسای را پشت سرش شنید. «لازم نیست بدویین. عجله نکنین.» اوتوها ناخودآگاه برگشت و ساسای اضافه کرد: «لطفاً اینجا ندوئین. درضمن خانمها نمیدوئن. فقط بچهها و ورزشکارها.»