فراغت نیروهایی که هنوز جنوب مانده بودند بیشتر از قبل بود. شبها زیر نور پروژکتوری که بالای اردوگاه نصب کرده بودند فوتبال بازی میکردند. اللهدادی با آن وضع پاش میرفت میانشان. قدش متوسط بود. وقتی گل میخورد به محمد مهدیزاده، از بچههای ادوات، که توی تیم روبهروش بود و قدش هم بلندتر بود میگفت «آقا محمد، تو شیش سال از من کوچیکتری، چرا به من گل میزنی؟» بعد هم میرفت با نوک کفشش یک ضربه به ساق پای مهدیزاده میزد و میخندید و میگفت «دیگه حق نداری به من گل بزنی. فهمیدی؟»