به نظر میرسد برخی واقعیات صرفا مورد علاقه انسانها هستند؛ واقعیاتی چون تغییر دولتها، دسیسههای احزاب، جنگ میان دول و سرنگونی امپراتوریها. اما او با برشمردن این وقایع قانع نمیشود. علاوه بر همه اینها، میخواهد در باب توزیع ثروت، مشاغل شهروندان، بنیان خانوادهها، ادیان، هنرها و فلسفهها نیز تحقیق کند. در چشم او جزء به جزء نهادها و افکار انسانی با یکدیگر در پیوندند و هیچکدام درک نمیشوند مگر آنکه همگی فهمیده شوند. این به عمارتی میماند که تزلزل در یک بخش آن، کل آن عمارت را متزلزل میکند. بنا بر غریزه و اشتیاق، از امری واقع به سراغ امر واقع دیگری میرود و بیوقفه آنها را گرد میآورد و ناآرام و ناراضی باقی میماند، مگر آنکه همه را گرد آورد. از نیازش به روشنی و کامل بودن به ستوه میآید، زیرا چشمش به تصویری که تاکنون ساخته میافتد و جاهای خالی و پرنشده این جورچین او را آزار میدهد و تا زمانی که همه این جاهای خالی را پر نکند، خستگیناپذیر به تلاش خود ادامه میدهد.