«بعضی آدمها مانند صورتهای فلکیاند، تنها برای فصلی زمین را لمس میکنند.»
Nirvana
۰
اما پس از آنهمه تنهایی، گمان میکنم هردوی ما ارزش گفتگوی آشکار را فهمیده بودیم.
Nirvana
۰
«آب باران از سقف آنجا میریزد. این سنگفرشها با باران بعدی دوباره لق خواهند شد.»
«کار دنیا همین است. درستشان میکنی، دوباره خراب میشوند و باز درستشان میکنی.»
Nirvana
۰
پنهلوپه و تلماخوس هنوز با هم حرف نمیزدند. هر ساعت و هر زمانی از روز، فرقی نمیکرد، جو بینشان شکننده بود. برایم مضحک بود که خطاها و اندوههایشان را اعتراف نمیکردند تا همهچیز تمام شود. اما آنها مانند تخممرغ بودند، هریک میترسید دیگری را بشکند.
Nirvana
۰
مدتها بیش از آنچه باید، زیادی خوب بوده. حالا باید خودش باشد
Nirvana
۰
چقدر ساده بود. اگر تو بخواهی، من انجام میدهم. اگر خوشحالت میکند، با تو میآیم. آیا لحظهای بود که دل ترک بردارد؟ اما دل ترکخورده کافی نبود.
Nirvana
۰
اما هرگز آرزو نمیکنم به گذشته بازگردم. البته که تنم به سوی خاک میرود. جایگاهش همانجاست