هر روز خدا را شکر میکنم که شوهرم، کاملاً شبیه برادرش است
و هرگز نخواهد فهمید که پسرمان فرزند او نیست.
با مشت به سینهام میکوبم. این دیگر چه کوفتیست؟ یکی دیگر را میخوانم.
چهار ماه است که با فرزندانم صحبت نکردهام و آنها تنها در اعیاد خاص و روز تولدم با من تماس میگیرند. آنها را سرزنش نمیکنم زیرا واقعاً پدر بدی هستم.
یکی دیگر را میخوانم.
در مورد سابقهی کاریام دروغ گفتهام. مدرکی ندارم. پنج سال است که مشغول به کارم و هیچکس دربارهی مدرکم سوالی نپرسیده است.