در ماه ژوئن بیست سالش شد. برایم مشکل بود بیستساله بدانمش. همیشه خیال میکردیم بهترین چیز برای ما رفت و آمد در جایی بین هجده و نوزدهسالگی است؛ یعنی بعد از هجده نوزده بیاید و بعد از نوزده هجده. این جوری میفهمیدیم؛ اما حالا او بیست سالش شده بود. زمستان بعد من هم بیستساله میشدم. فقط دوست مردهی ما همیشه به همان حال میماند ــ تا ابد هفدهساله.