آنان عامل بحران و کانون بحران را شرق اسلامی معرّفی مینمایند؛ در حالی که به خوبی واقفند که راز «بحران بزرگ فرهنگی و تمدّنی عارض شده بر غرب و به تبع آن، جهان معاصر»، در غرب، رویکرد غربی و عملکرد غربیان مستکبر نهفته است. بحرانی که از اوایل قرن بیستم میلادی تاکنون، چنانکه عرض شد، امواج پیدرپیاش در مناسبات مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نمودار شده است. در ادامه، راه خلاصی و خروج از بحران را هم گذار از مسیر سرکوب و تاراج شرق اسلامی و سلطهٔ تمامعیار بر آن سرزمین، طیّ سلسلهای از مناقشات که در نهایت، به آرمگدون میانجامد، معرّفی و با این پیش فرض، فرمان عملیات گسترده و یورش به شرق را صادر میکنند.