میدانم که آدمها میتوانند با رضایت دوطرفه و بی هیچ پیوندی عاطفی، همهچیز را تا سطح جسم تنزل دهند، ولی در آن صورت، بیشتر از لذت، ملال به بار میآورد. در حقیقت، اگر به خواستهٔ پنهلوپه تن داده بودم و زیر لحاف پرستارهاش میرفتم، به خودم هم خیانت کرده بودم. درست است، میلش را داشتم، ولی همزمان چیز دیگری هم احساس میکردم که نیرومندتر و تعیینکنندهتر بود: احساس فقدان اشتراک، ناسازگاری شیمیِ روح، و از این قبیل چیزها؛ بله، امان از این تکان سر شما که باعث میشود پرچانگی کنم. حالا اجازه بدهید بروم به اتاقم.