جملات زیبا از متن کتاب بر دامنه | طاقچه
تصویر جلد کتاب بر دامنه
off
٪۳۰

کتاب بر دامنه

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارکوس ورنر، محمد همتی
انتشارات: 
نشر بیدگل
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
دوست دختر جان اشتاین بک
۱۴
چه غم‌انگیز است منظرهٔ مسواکی تنها در جامسواکی، و چه شب‌ها که برای خوابیدن بهانه کم می‌آورم، مثلا   آغوشی، بوسه‌ای، حتی دعوایی؛ خلاصه چیزی که به من اجازه بدهد رو به دیوار بچرخم و از سر آسودگی خاطر یا از سر لج گوشهٔ تختم کز کنم.
امیررضا
۱۲
با خودم می‌گویم: آدم عاقل‌تر همیشه کوتاه می‌آید و بقیه را به حال خودشان می‌گذارد تا رنج بیهوده ببرند و سعی بیهوده کنند.»
دوست دختر جان اشتاین بک
۷
چشم‌ها در مواجهه با نقصان‌ها برای دیدن زیبایی تیزبین‌تر می‌شود و در مواجهه با زیبایی‌ها نقصان‌ها را دقیق‌تر می‌بیند.
مریم
۶
می‌دانم که آدم‌ها می‌توانند با رضایت دوطرفه و بی هیچ پیوندی عاطفی، همه‌چیز را تا سطح جسم تنزل دهند، ولی در آن صورت، بیشتر از لذت، ملال به بار می‌آورد. در حقیقت، اگر به خواستهٔ پنه‌لوپه تن داده بودم و زیر لحاف پرستاره‌اش می‌رفتم، به خودم هم خیانت کرده بودم. درست است، میلش را داشتم، ولی هم‌زمان چیز دیگری هم احساس می‌کردم که نیرومندتر و تعیین‌کننده‌تر بود: احساس فقدان اشتراک، ناسازگاری شیمیِ روح، و از این قبیل چیزها؛ بله، امان از این تکان سر شما که باعث می‌شود پرچانگی کنم. حالا اجازه بدهید بروم به اتاقم.
mehrnoush iraninejad
۵
در من خشمِ از زندگی کم نیست، همین‌طور تمایل به کنار کشیدن. و باور کنید، فروریختن در هیچِ مطلق از نظرم تصویر هولناکی نیست، بااین‌همه دودلم.
مریم
۴
اگر دلیلی عینی برای امتناع از تسلیم شدن داشتم، معنایش این بود که جنونِ رسوخ‌کرده در همه‌چیز را قابل تغییر و علاج‌پذیر می‌دانم، یا به بیان دیگر، معتقدم راه نجاتی هست و این تقریباً به همان اندازه ابلهانه است که امیدوار باشیم از گودال فضولات بوی یاس بیرون بزند. حالا که نمی‌توانم بوی گند را عوض کنم، دست‌کم می‌خواهم اسم دیگری رویش نگذارم و با مشامی باز به استقبالش بروم. این دِین من به روحم است و روح من ناتوانی را توهین می‌بیند، اما این را که پنجره‌ها را ببندد و سوت‌زنان به زمین‌وزمان پشت کند، از توهین هم بدتر، ننگ می‌داندش.»
مهدي
۱
شما هم از همان‌هایی هستید که سوار روح زمانه‌اند. اول به مردم القا می‌کنند که همه‌چیز دلبخواهی و نسبی است، بعد آنهایی را که اصرار بر تعهد و الزام دارند یا متکبر می‌نامند یا، بدتر از آن، عقب‌مانده.
mehrnoush iraninejad
۰
موسیقی به من فهماند که زیبایی نه تسلا که گواه رنج‌هاست. موسیقی می‌خواهد من همهٔ چیزهای معتبر پیرامونم را فراموش کنم، اما دقیقاً از همین راه دوباره مرا به یادشان می‌اندازد.
mehrnoush iraninejad
۰
«خب، اگر به آن شکل تازه از فرسودگی که قبلا    گفتیم نوع تازه‌تری هم بیفزاییم، همان که زادهٔ شتاب طوفانیِ پیشرفت‌های علمی و فنی است، همان که وادارمان می‌کند نفس‌نفس‌زنان و بی هیچ کامیابی بکوشیم از زمانه عقب نمانیم و درعین‌حال با استیصال دریابیم که دانسته‌ها و باورهایی که امروز به دست آورده‌ایم همین فردا دود می‌شود و به هوا می‌رود، آن‌وقت، گمان کنم این ادعای من چندان هم گزاف به نظر نرسد که میزان فلاکت روحی در روزگار ما بی‌سابقه است. این راه به کجا می‌رسد؟
mehrnoush iraninejad
۰
وقتی به چیزی در سطح وسیع اندیشیده و عمل می‌شود، هرقدر هم بیمارگونه و کج‌وکوله یا ابتدایی باشد، به‌تدریج عادی و حتی طبیعی به حساب می‌آید.
مهدي
۰
همه‌چیز همین‌طور پیش می‌رود و حاصل جمع مصائب تقریباً ثابت می‌ماند، آن‌هم به میزان زیاد و ناامیدکننده‌ای. تنها فرقش این است که امروز، به لطف توپخانهٔ جهانی رسانه‌ها، مصائب سریع‌تر و همه‌گیرتر پخش می‌شوند؛ طوری که در عرض چند هفته تقریباً هر بچه‌ای با یک گیم‌بوی سرگرم است و کم‌وبیش هر زنی، یک‌شبه، شلوارک دوچرخه‌سواریِ فسفری و یا، به‌محض صدور فرامین تازه لگ چسبان سه‌ربع با طرح گربه‌سانان وحشی می‌پوشد. اینها مثال‌های کم‌خطر، و حتی حالا دیگر نخ‌نما، اما باارزش هستند.
mehrnoush iraninejad
۰
«“خوش آن که پنهان زیست.” ولی جماعتی که گله‌وار زندگی می‌کند خبر از چنین حقیقتی ندارد.